پایگاه خبری کازرون نیوز | kazeroonnema.ir

به‌روز شده در: ۰۸ مهر ۱۴۰۱ - ۰۸:۳۳
کد خبر: ۲۰۴۶۴
تاریخ انتشار: ۱۶ بهمن ۱۴۰۰ - ۱۳:۲۷
داغ گلوله
محمد در حالی که دست چپ خود را بر سمت راست سینه (محل اصابت گلوله) قرار داده بودتا قدری جلوی خونریزیش را بگیرد، بسرعت خود را به میان جمعیت رسانید و از فرط خونریزی، بیهوش، نقش بر زمین شد. مردم متحیّر و شگفت زده از مشاهده چنین صحنه ای، جسم محمد را بر روی دستان خود بلندکرده، با شعار (الله اکبر)، سرگردان و بی هدف وارد کوچه مقابل سینما شدند.
شهید محمد پرویزی به روایت برادر

پائیز  ۱۳۳۸ شمسی بودکه در یک خانواده مذهبی و اصیل شهر کازرون، کودکی دیده به جهان گشود. به دلیل همزمانی  با میلاد پیامبر رحمت (ص)  وی را محمد نامیدند.

آنقدر زندگی وی سرشار از خاطرات گوناگون و پر فراز و نشیب و شنیدنی بودکه گویا از روز ازل ،لباس شهادت را بر قامت رعنایش دوخته باشند. پس از ورود به دبستان ودر همان دوران ابتدایی، با آن که تازه با الفبای زندگی اجتماعی آشنا شده بود؛اما، ایثارگرانه تمام وجود خود را صرف کمک به دیگران، بخصوص همکلاسی های ضعیف و کم توان خود می نمود بطوری که همواره مورد علاقه و محبت اکثر دوستانش قرار داشت و هر کدام سعی داشتند در دوستی با او ،گوی سبقت را از دیگری بربایند.

بعداز پایان دوران ابتدایی، جهت ادامه تحصیل در دبیرستان شاپور(شهید بستان پور فعلی) که آن زمان یکی از بهترین دبیرستان های شهرستان بود ،ثبت نام نمود و  در رشته طبیعی،تحصیلات خودرا با موفقیت ادامه داد.

دوران متوسطه تحصیلی محمد مقارن با درخشش بارقه های انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام(ره)گردید.

 اندک اندک پای محمد به جلسات سیاسی، مذهبی و حلقه های انقلابی  گشوده شد. دی ماه ۱۳۵۶بودکه با درج مقاله‌ای توهین آمیز نسبت به شخصیت حضرت امام خمینی(ره) در روزنامه اطلاعات آن روز، راهپیمایی اعتراض آمیزگسترده ای در قم شکل گرفت و در آن تظاهرات، جمعی از روحانیون و مردم  به خاک و خون کشیده شدند. در چهلمین روز شهدای قم، انقلابیون کازرون هم به منظور پیوستن به این حرکت عظیم و لبیک گویی به پیام حضرت امام(ره) اقدام به برگزاری مراسم اربعین و یاد بود شهدای حادثه قم نمودند. بعداز مراسم وایرادسخنرانی آتشین،توسط یکی از روحانیون انقلابی اعزامی از قم ،تظاهرات اعتراض آمیزی علیه رژیم ستم شاهی باحضور جوانان انقلابی کازرون صورت پذیرفت که حضور محمد هم دراین اعتراض چشمگیربود.

چهل روز بعد، در جریان یاد بود شهدای تبریز، مراسم با شکوه دیگری در کازرون برگزار شد.این بار هم مردم پس از استماع بیانات داغ یکی دیگر از روحانیون اعزامی از قم، دست به تظاهر اتی گسترده زده، با فریاد الله اکبروشعار«مرگ بر شاه خائن»، تنها دکه مشروب فروشی و سینمای شهر را به آتش کشیدند.

در جریان همین تظاهرات بود که سینه محمد، هدف گلوله آتشین یکی از ماموران شهربانی وقت قرار گرفت. به قدری این حادثه در ذهنم زنده است که گویی همین دیروز اتفاق افتاده باشد. جمعیت انقلابی، پس از حمله به تنها دکه مشروب فروشی که آن زمان بزرگترین نماد فساد اجتماعی در شهر به حساب می آمد، مصمم و با هدف به آتش کشاندن تنها سینمای شهر که آن هم یکی دیگر از مظاهر فساد برای جامعه آن روز بود، حرکت کردند.

با ورود جمعیت از کوچه مقابل سینما به خیابان، یکی از مامورین شهربانی که از قبل در میدان شریعتی کنونی موضع گرفته بود، سینه محمد را بی رحمانه هدف گلوله مستقیم کلت کالیبر ۴۵خود قرار داد و به سمت ایشان شلیک نمود.

محمد در حالی که دست چپ خود را بر سمت راست سینه (محل اصابت گلوله) قرار داده بودتا قدری جلوی خونریزیش را بگیرد، بسرعت خود را به میان جمعیت رسانید و از فرط خونریزی، بیهوش، نقش بر زمین شد. مردم متحیّر و شگفت زده از مشاهده چنین صحنه ای، جسم محمد را بر روی دستان خود بلندکرده، با شعار (الله اکبر)، سرگردان و بی هدف وارد کوچه مقابل سینما شدند.

پس از آن، محمد را به مطب یکی از پزشکان شهر رسانیدند و در حالی که خون زیادی از جسم لاغر و نحیفش رفته بود، از دکتر کمک خواستند،اما به علت خونریزی زیاد،ازدست او هم کاری ساخته نبود. با دستور پزشک که بایستی هر چه سریعتر به بیمارستان انتقال یابد، جمعیت روانه بیمارستان شدند.

بیمارستان، همچنان در محاصره مامورین رژیم قرار داشت و از هرگونه عبور و مرور، جلوگیری می کردند.

ثانیه های نفس گیر به سرعت می گذشتند، نفس های محمد به شماره افتاده بود حتی یک لحظه هم از پیکر بی رمق و بی توانش جدا نمی شدم. می خواستم از شنیدن آخرین کلام و احساس آخرین نفس هایش محروم نمانم، آخر؛ برادر بود و تو نمی دانی که ماندن در کنار برادری که دارد نفس های آخرش را تجربه  می کند و به طور مقطع و شمرده، شمرده وصایای خودش ر ا زمزمه می کند، چه احساسی دارد.

جمعیت مصمم بود که به هر قیمتی محمد را به بیمارستان برسانند و عاقبت با تلاش و مشقات فراوان و گذر از کوچه پس کوچه های اطراف، جسم بی توان محمد را به بیمارستان رسا نیدند.

هنوز طنین آخرین کلماتی که بریده بریده بر زبان محمد جاری بود وآهنگ حلالیت طلبی هایش از خانواده ودوستان و آشنایان،در گوش جانم زمزمه می شود.

وقتی پزشکان و کادر درمان، اعلام نیاز مبرم به خون نمودند، ده ها نفر از جوانان حاضر در صحنه،بیدرنگ، آستین های خودرا بالازده،آماده اهدای خون شدند.

با تزریق خون به پیکر بی رمق محمد، جان تازه ای در جسم وی دمیده وگل لبخند برلبانش شکوفا شد. فورا آمبولانسی جهت اعزام وی به شیراز مهیا نمودند و ترتیب اعزام داده شد.

با رسیدن محمد به شیراز و ورود به بیمارستان شهید فقیهی کنونی(سعدی سابق) مأمورین امنیتی که از قبل مطلع شده بودند، اطراف تخت محمدرا احاطه کرده و علی رغم وضعیت حاد و وخیم وی،دست و پایش را به تخت، قفل و زنجیر نموده و چند مامور درآنجاگماردند.

به گفته یکی ازپزشکان معالج،گلوله پس از ورود به سینه، در حالی که نوک آن، دیواره ریه را لمس کرده بود، معجزه آسا،در بین استخوان های قفسه سینه،گیر کرده و وارد ریه نشده بود.

کادر عمل بیمارستان،بعد از بررسی های دقیق و مشاوره های لازم،به دلیل چسبیدن نوک گلوله به جداره ریه، بیرون کشیدن آن را غیرممکن دانستند تا شهید ما یادگاری از روز های آتش و خون این سرزمین،برای همیشه با خود داشته باشد.

روزها وهفته ها از این ماجرا گذشت واندک اندک حال محمد رو به بهبودی می رفت.بارها چندتن ازدانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه پزشکی شیراز که هر روز به محمد سر می زدند و از نزدیک حال وی را جویا می شدند با طرح و نقشه قبلی، اقدام به فراری دادن او ازبیمارستان کردند،مبادا پس از ترخیص،به چنگ ماموران ساواک بیفتد،اما هر بار اتفاقی مانع از اجرای کامل نقشه هایشان می شد. پس از بهبودی نسبی، سرو کله چندتن از مامورین لباس شخصی پیدا شد و محمد را مستقیما از بیمارستان به اداره ساواک شیراز منتقل نمودند.

در آنجا بعداز بازجویی های فنی و اذیت و آزار فراوان، نهایتا پس از چند روز ، وی را با اخذ وثیقه و تعهد آزاد نمودند اما مگر محمد بیدی بود که از این بادها بلرزد؟ هرگز!
محمد با جسمی بی رمق و گلوله ای در قفسه سینه، در این مرحله از چنگال مأمورین رژیم،آزاد شد اما آماده برای مرحله ای دیگر از مبارزه ....

هنوز چند ماهی ازاین واقعه بیشتر نگذشته بود که در رمضان همان سال، مجددا دستگیر و پس از بازجویی و شکنجه های فراوان، با زبان روزه، موهای تازه روئیده صورتش را به جرم حرف نزدن،دانه دانه کندند  تا شاید بتوانند اطلاعاتی از وی کسب نمایند اما زهی خیال باطل!

 او حسرت شنیدن حتی یک آه را هم بر دل مأمورین قساوت پیشه رژیم گذاشت .....

وتقدیر چنین بود که محمد زنده بماند تا در عملیات کربلای۸ در مبارزه با دژخیمان بعثی با داشتن یادگار و گلوله ای از دوران انقلاب در سینه، به فیض شهادت نائل آید.

یادش گرامی و راهش مستدام...
نویسنده: مهدی پرویزی
مطالب مرتبط :
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
مخاطبین محترم؛
۱) کازرون نما، معتقد به آزادی بیان و لزوم نظارت مردم بر عملکرد مسئولان است؛ لذا انتشار حداکثری نظرات کاربران روش ماست. پیشاپیش از تحمل مسئولان امر تشکر می کنیم.
۲) طبیعی است، نظراتي كه در نگارش آنها، موازین قانونی، شرعی و اخلاقی رعایت نشده باشد، یا به اختلاف افكني‌هاي‌ قومي پرداخته شده باشد منتشر نخواهد شد. خواهشمندیم در هنگام نام بردن از اشخاص به موازین حقوقی و شرعی آن توجه داشته باشید.
۳) چنانچه با نظری برخورد کردید که در انتشار آن دقت کافی به عمل نیامده، ما را مطلع کنید.
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود، وضعیت انتشار نظر به اطلاع شما خواهد رسید.
۵) اگر قصد پاسخ گویی به نظر کاربری را دارید در بالای کادر مخصوص همان نظر، بر روی کلمه پاسخ کلیک کنید.
مشاركت
آب و هوا و اوقات شرعی کازرون
آب و هوای   
آخرين بروز رساني:-/۰۶/۰۲
وضعيت:
سرعت باد:
رطوبت:%
°
كمينه: °   بیشینه: °
فردا
وضعيت:
كمينه:°
بیشینه:°
کازرون
۱۴۰۱/۰۷/۱۰
اذان صبح
۰۴:۳۷:۴۶
طلوع افتاب
۰۵:۵۶:۵۳
اذان ظهر
۱۱:۵۳:۲۰
غروب آفتاب
۱۷:۴۸:۱۰
اذان مغرب
۱۸:۰۴:۰۷