پایگاه خبری کازرون نیوز | kazeroonnema.ir

به‌روز شده در: ۱۲ مهر ۱۳۹۶ - ۱۰:۰۰
کد خبر: ۷۶۵۵
تعداد نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار: ۲۹ شهريور ۱۳۹۰ - ۲۱:۱۶
نهضت ملي در حالي شكل گرفت كه سه جريان عمده در آن فعال بودند. هر سه اين جريانها از ابتداي دهه بيست و با خروج رضاخان از ايران فعاليتهاي خويش را به صورتي گسترده و در فضايي باز، بعد از دو دهه خفقان آغازيدند. جريان اول مذهبيها بودند كه با دو چهره سرشناس شناخته ميشوند، شهيد نواب صفوي و گروهش فداييان اسلام كه تنها شخصيتهاي مذهبي هستند كه پس از سقوط دولت ملي به جوخه مرگ سپرده ميشوند.

اينان خواستار تشكيل حكومت اسلاميند. دومين چهره آيتا.. كاشاني است كه در راس نيروهاي مذهبي قرار ميگيرد. در ديگر سو جرياني قرار دارد كه به نام جبهه ملي و با خط مشياي ليبرالگرا و ناسيوناليست گام در صحنه گذاشته است. اينان دو چهره سرشناس دارند، يكي دكتر حسين فاطمي كه تنها مليگرايي است كه در طول مبارزه با رژيم شاه به مرگ محكوم گرديد و به همراه بسياري از همفكرانش در پي تشكيل حكومتي جمهوري و مردمسالار بودند و دوم دكتر مصدق كه رهبري جريان مليگرايي را در دست دارد. جريان سوم ماركسيستها هستند كه حزب توده به عنوان سمبل آن شناخته میشد. كه خواهان تشكيل حكومتي ماركسيستی از نوع استاليني آن بودند.

چطور ميشود كه سه جريان ناهمخوان و با تفكراتي گاه متضاد در كنار هم قرار ميگيرند، خود جاي بحث بسيار دارد. اما از همه جالبتر عملكرد دكتر مصدق به عنوان نخستوزير مورد قبول همگان است كه با تعهدي كه در پشت قرآن ميدهد خواستار اين است كه سلطنت بماند.

حضور اين سه جريان و سربرآوردن مبارزيني كه سالها خفقان دوران رضاخاني را تحمل كردهاند مردم سراسر كشور را به حماسهاي بينظير در تاريخ ايران ميكشاند. حماسهاي كه همه شهرهاي ايران در آن دخيل ميشوند. مشهد يكي از شهرهاي پيشرو در اين حماسه است كه تحت رهبري سه تن، مرحوم محمدتقي شريعتي، مرحوم فخرالدين حجازي و مرحوم شیخ محمود حلبي دست به قيام ميزند.

اندكي پس از پيروزي، مرحوم حلبي راهي تهران ميشود و با ديدن اوضاع اسفناك و مشاهده تبليغات گسترده بهاييت و تخدير جوانان و استفاده از اوضاع سياسي و بلبشو مملكت و چراغ سبز بعضي سياسيون از دوران زمامداري رضاخان، به اين نتيجه ميرسد كه فعاليت فرهنگي و زدودن بهاييت در ايران ارجحيت دارد بر فعاليت سياسي. لذا با تشكيل انجمني كه بعدها عنوان انجمن حجتيه را گرفت وارد گودي ديگر شد و بسيار از سياست دوری گزید. پس از سقوط مصدق او تنها مبارزي بود كه تحت تعقيب قرار نگرفت و انجمنش بسته نشد. اندكي بعد انجمن حجتيه بسرعت در تمام كشور گسترده شد و مبارزه با بهاييت را در سطح گستردهتري در دستور کار خود قرار داد. بسياري از نيروهاي مذهبي و حتي سياسي كه از اوضاع، سرخورده شده بودند تنها راه ادامه مبارزه را ورود به اين انجمن ديدند و يا تحت همين عنوان و يا عناويني ديگر در سراسر كشور به فعاليت مذهبي و گاه در زير پوشش آن فعاليت سياسي مشغول شدند.

 در كازرون نيز انجمني تحت عنوان انجمن امور ديني شكل گرفت كه موسسين آن از مبارزين سياسي دوران نهضت ملي بودند. آنان در اين انجمن كه علاوه بر كازرون، نورآباد را هم تحت پوشش خود قرار داده بود، به جذب و پرورش نوجوانان و جوانان پرداختند و راه را بر بهاييان در اين دو شهر سد كردند. در ابتدا این انجمن هیچ پاتوقی برای نیروهای خود نداشت.

 در سال 42 بود که آقای پیشوا، امام جماعت مسجد حسینی(مسجد امام حسین) به واسطه مریضی پدرشان مجبور شد به مسجد نو برود و امامت جماعت آن مسجد را به عهده گیرد. ایشان شیخ عبدالرحیم دانشجو را که تازه از قم به کازرون آمده بود را به سمت امامت جماعت مسجد حسینی انتخاب کرد. پیشوا که خود در بیاناتش در طول سالیان، از امام خمینی با عنوان »حاج آقا« یاد   میکرد و از طرفداران امام خمینی بود و به خوبی میدانست که حجه الاسلام دانشجو نیز از طرفداران و مقلدان ایشان است. شیخ جوان همیشه در بیاناتش همچون پیشوا عمل مینمود و فتوای امام را با همان عنوان حاج آقا یا مجتهد زمان عنوان میکرد.

حضور این طلبه جوان در مسجد حسینی، این مسجد را به عنوان مسجدی پیشرو در امور فرهنگی یا بهتر میتوان گفت یکی از فعالترین مساجد ساخت.

اندکی بعد انجمن امور دینی که با نظر ایشان اولین پایگاه و پاتوق نیروهای خود را، در مسجد حسینی پایه گذاشت تا به صورتی رسمیتر فعالیتهای خود را دنبال کند. تشکیل کتابخانه و جلسات اعتقادی برای نوجوانان و جوانان شهرستان توسط امام جماعت جدید و سایر اعضای انجمن امور دینی در این مسجد، باعث شد تا عدهای از نوجوانان و جوانان شهرستان به سوی این مسجد جذب شوند.

در ميان اين نوجوانان شخصي گام در اين انحمن نهاد كه تنها چند سال بعد خود به عنوان يكي از موثرترين و مهمترين نيروها کارآمد كه سياست را نيز در كنار ديانت و مبارزه سياسي را در كنار مبارزه عقيدتي و آن هم نه تنها در مقابل بهاييان كه در مقابل ماركسيستها و جريانات فكري ضد اسلامي و التقاطی ديگر وارد انجمن نمود و خود به اسطوره و الگويي تبديل شد كه به گفته بسياري در طول تاريخ معاصر كازرون كسي چون او در عرصه فرهنگي فعاليت نكرده است. كسي كه هرچند عمرش كوتاه بود، اما نسلي را تربيت كرد كه آن نسل خود تربيت كننده نسلهاي بعدي بودند و همينان بودند كه كازرون را جز يكي از ده شهر پيشرو در انقلاب اسلامي ایران مبدل ساختند. غلامرضا باقرینژاد...

غلامرضا به فعالیت خود در انجمن عشق میورزید، علی اسدزاده دز این باره چنین میگوید:»او انجمن امور دینی کازرون را از انجمن ضد بهاییت یا حجتیه و آقای حلبی جدا و مستقل میدانست و در عین مبارزه با بهاییت تحت پوشش آن به ترویج معارف دینی و آگاهی بخشی جوانان و مبارزه با رژیم ستمشاهی تحت هدایتهای مرجع عالیقدر زمان امام خمینی میپرداخت و جوانانی که در جلسات عمومی و خصوصی شرکت داشتند و انجمن را همراهی میکردند تا آن جا که من میدانم همه مقلد امام راحل که آن زمان »آقا«میگفتند بودند و در کازرون هم پیشقدم مبارزه و در متن سیاست. همه انجمن امور دینی را مستقل میدانستند. دعاي ندبهاي ميخواند كه از بند بند وجودش برميخواست و با امام زمان خويش راز و نيازهايي ميكرد كه كس نديده بود.

هنوز مدتي از تبعيد امام خميني به تركيه نگذشته بود كه مهندس طاهري از مبارزين به نام فارس در نهضت ملي در راس هيئتي كوچك وارد كازرون شد و در مسجد حسيني(مسجد امام حسين) مبارزين ديروز و انجمنيهاي امروز را گرد آورد و در مورد حاج آقا روحا... و قيامش و بيانش گفت. اين سخنان در غلامرضا كه جوانترين عضو شوراي انجمن بود انقلابي به وجود آورد و بدون آن كه سايرين را در جريان قرار دهد با مهندس طاهري به گفتگو نشست و سپس راهش را برگزيد. مبارزهاي عقيدتي سياسي.

اين بود كه اعضاي حلقهي خويش در انجمن را كه بيشتر نوجوانان كم سن و سال بودند با تفكرات خويش آشنا ساخت. ابتدا طريق عملكرد ايشان مورد موافقت انجمن نبود، شايد به اين دليل كه آنان مبارزه سياسي را در دوران مصدق تجربه كرده بودند و آن را بيفايده ميدانستند و اكنون حفظ دين خود و فرزندانشان را مهمتر ميدیدند. غلامرضا اعضای جلسهاش را به مطالعه روزنامه و كتاب، هر آن چه به دستشان ميآيد واميداشت و در جلسات خويش از مرجع تبعيدي سخن میگفت و گاه به تحليل مسايل سياسي و فرهنگي روز ميپرداخت. رابطهاش با مهندس طاهري روز به روز بيشتر ميشد. اختلافات فكري غلامرضاي جوان با اعضاي مسن انجمن روز به روز بيشتر ميشد. غلامرضا پنهان از چشم اعضاي انجمن جلسات را خانگي كرد و علاوه بر جلسات عقيدتي كه در انجمن داشت دست به تشكيل سلسله جلسات سيرمطالعاتي زد. جلسات غلامرضا و جذابيتي كه داشت هر روز شلوغتر ميشد و كسان ديگري به آن ميپيوستند. پس از گذشت زماني، اعضاي انجمن نيز به سمتش گرايش پيدا كردند. غلامرضا رابطهاش را با مهندس طاهري ادامه ميداد. تا اين كه براي اولين بار در جلسه انجمن به او راي داده شد تا به عنوان نماينده كازرون در همايش كشوري انجمن حجتيه شركت كند. در واقع به صورت رسمي ديگر غلامرضا را پذيرفته بودند.

امام جماعت مسجد نیز از غلامرضای پشتیبانی  میکرد و با کلام پرنفوذ خویش ابعاد انقلاب اسلامی را هر روز بیش از پیش عیان مینمود.

غلامرضا توانسته بود كه در كنكور سراسري در رشته رياضي قبول شود اما فوت پدرش او را از ورود به دانشگاه بازداشت تا با ورود به بازار كار بتواند خرج خانوادهاش را بدهد. او ديگر اكنون سرپرستی خانوادهای پر جمعیت را داشت و مسئوليتش بيش از پيش سنگين. او به خريد و فروش لاستيك       ميپرداخت، اما به قول دوستان و شاگردانش در روز تنها 2 ساعت را كار ميكرد و بقيه روز را به جهاد اكبر و اصغر و افضل و اكمل ميپرداخت چيزي كه از مهندس طاهري آموخته بود كه يك مسلمان بايد هر چهار جهاد را به تربيت اولويت انجام دهد و او اينان را به شاگردانش منتقل مينمود و برادرانش را نیز در کنار شاگردان خویش تربیت مینمود.

عليرضا برادر كوچكش نيز با ورود به سنين نوجواني به جمع شاگردان غلامرضا پيوسته بود. او اينك امين و مشاور برادر بود و در همه جلسات او را همراهی مینمود. كم كم او رابط بين غلامرضا و مهندس طاهري(كه پلي بود براي برقراري ارتباط نيروهاي خط امام در استان فارس با حضرت امام). عليرضا به اين واسطه و به دليل ارتباط بيشترش با مهندس به تنها گروه سياسي فعال در استان فارس تحت عنوان مجاهدين اسلام درآمد (لازم به ذکر است که پس از دستگيري مهندس طاهري در سال 51، ساواك مجاهدين اسلام را به عنوان گروه طاهري معرفي نمود).

مجاهدين اسلام دورههايي را ميگذراندند كه طي آن نيرویی مجاهد به هر 4 جهاد تربیت ميشد. نيرويي كه زيبنده اسلام بود. چيزي كه امروز مهندس طاهري آن را اين گونه تعبير ميكند:«ما ميگفتيم يك مسلمان بايستي در همه عرصهها مجاهد باشد. چيزي كه در سالهاي پس از انقلاب در بسيج و يا اكنون در حزبا... لبنان قابل مشاهده است.»

مجاهدين اسلام پس از آن كه از لحاظ عقيدتي و سياسي و فرهنگي به نيروهايي زبده مبدل ميشدند كه ميتوانستند با هركسي به مناظره برخيزند و طرف مقابل را در اين مناظرات عقيدتي سياسي شكست دهند آنگاه براي ديدن دورههاي مبارزات چريكي و پارتيزاني راهي لبنان ميشدند تا در آن جا آموزش ببينند. مهندس طاهري ابتدا خود به آن جا رفته بود و به همراه جلالالدين فارسي با امام موسي صدر در طي چند جلسه، موافقت امام موسي صدر را براي دادن آموزش به نيروهاي مجاهدين اسلام جلب كرده بود.

عليرضا به واسطه اعتماد برادر، توانسه بود از بين اعضاي انجمن و حلقه شاگردان غلامرضا كساني را با مجاهدين اسلام پيوند دهد.

غلامرضا اما همچنان مبارزه عقيدتي سياسي خود را دنبال میكرد و تمام روستاهاي كازرون و نورآباد زير پا ميگذاشت تا سربازاني را بسازد كه بتوانند در ركاب مولايش باشند، و با اين اميد جهادي آغازيده بود كه امروز ميتوان  او را موثرترين و فاتحترين مجاهدگر كازروني دانست.

به قول بسياري از دوستان و شاگردانش دليل موفقيت او تنها اخلاصش بود و بس. او مخلص بود ساده و با اندیشه و تفکری باز.

علي صحرابان يكي از شاگردانش در نقل خاطرهاي چنین گفت:«او به زحمت توانسته بود ماشيني ارزان تهيه كند، ماشيني كه بسيار اوراق بود ولي كارش را راه ميانداخت. در یکی از روزهایی که با او به روستاهی ممسنی برای فعالیتهای دینی فرهنگی میرفتیم، در ميان راه ماشين خراب شد. حوالي شب بود.

صداي گرگها را ميشد به راحتي شنید. ما       ميترسيديم. هر چه كرديم ماشين روشن نشد. ناگاه ديدم غلامرضا از ماشين دور ميشود. دنبالش رفتم. اندكي كه دور شد امام زمان و خدا را خطاب قرار داد و گفت ما كه براي تفريح نيامدهايم، آمدهايم تا اسلام را احيا كنيم، من كه هيچ اين بچهها را چه كنم.»

مدتي گذشت و اين راز و نيازش ادامه پيدا كرد. بعد برگشت و بدون اين كه چيزي بگويد سوار ماشين شد و با تك استارت ماشين روشن شد. هيچ وقت در مورد آن چه كه آن شب رخ داد به كسي چيزي نگفت.

در كازرون علاوه بر بهاييت و سلطنتطلبان دو گروه ديگر هم به ميدان آمده بودند كه آنان چهرهاي علمي هم به خود گرفته بودند. ماركسيستها با حزب توده كه توسط (ح) شروع به تبليغ كردند و جريان دوم مجاهدین خلق (منافقين) كه تفكرات آنان نيز توسط (ف) در كازرون تبليغ ميشد. غلامرضا و شاگردانش بر سر مسايل عقيدتي با هر دوي اين جريانها وارد مبارزه شدند و سد محكمي را روبروي تفكرات الحادي و التقاطي آنان ايجاد كردند. انجمن حجتيه اگر در يك بعد آن هم تنها مبارزه با بهاييت فعال بود غلامرضا و گروهش در چهار بعد مبارزه با بهاييت و ماركسيستها و منافقين و رژيم وارد عمل شده بود.

در سال 50 در پي لو رفتن مجاهدين خلق یکی از برادران غلامرضا که در دوران دانشجویی با مجاهدین خلق در ارتباط بود به همین جرم گرفتار زندان شد. در همين ايام عليرضا ديگر برادرش نیز از سوي مجاهدين اسلام عازم لبنان بود تا دورهي چريكي را بگذراند. لذا براي حلاليتطلبي از برادر كوچكش به همراه ساير برادران راهي تهران شد تا از برادر گرفتار در بند اوين خويش ديدار كند. شاگردان و دوستان باقرينژاد در اين ايام راه معلم خويش را پي گرفته و با سر زدن به مناطق محروم و روستاها فعاليتشان را ادامه ميدادند. شهريور51 بود كه خبر تصادف برادران باقرينژاد در كازرون منتشر و همچون بمبي در كازرون و سپس ممسني منفجر شد. همه روستاها و بخصوص در شهرهاي كازرون و ممسني در عزاي او نشستند. و تا هفتمين روز درگذشتش هر روز صبح و بعدازظهر در مساجد كازرون و ممسني برايش مراسم ختم ميگرفتند.

مساجد شيخ و ملابرات و حسيني و ... از جمله مساجدي هستند كه مراسم ختم در آنها برگزار شد.

در این مراسمها بعضی روحانیون که وابسته به رژیم بودند قصد شیطنت یا بهرهبرداری از آن برای رژیم داشتند و سعی کردند در این مراسمها به منبر رفته و جو را به نفع رژیم تغییر دهند. دوستان و شاگردان غلامرضا و علیرضا که از موضوع آگاهی داشتند دانشجو را بعنوان تنها روحاني انقلابی که شناخت صحیحی از باقرینژادها داشت، توسط اعضای انجمن به مراسمهای گوناگون برده میشد تا راه بر روحانیون درباری و کوچه بازاری ببندد و در واقع این خود نیز عرصه جهادی دیگر بود که امام جماعت مسجد حسینی پیشروتر از همه در آن به جهاد پرداخت و در طول یک هفته دایم از مسجدی به مسجد دیگر میرفت، اما نباید از نظر دور داشت که علیرغم همه تلاشها و کوششهای ایشان، در بعضی مراسمها بعضی روحانیون درباری و کوچه بازاری نیز بر منبر رفتند که تعداشان بسیار نادر بود.

دانشجو بر فراز منبر در مورد شخصيت اين دو بزرگوار و همچنین خط و راه آنان و در نهایت از حاج آقا و مجتهد زنده یا بهتر بگویم مرجع تبعیدی در کمال شجاعت صحبت نمود.

 در روستاهای کازرون و ممسنی هم مراسمهایی در مساجد و حسینیه و تکایا و گاه در میادین اصلی برگزار میشد و مردم عكس مرحوم غلامرضا باقرينژاد را در وسط ميگذاشتند و در غمش به سوک مینشستند.

در اين تصادف غلامرضا و عليرضا در آتش سوختند و يكي از برادرانشان از اين بابت، وارد شوك شد و براي مدتي زبانش بند آمد. خواهر آنان نیز به شدت مجروح شد.

دوستان و شاگردانش پس از شنيدن اين خبر به محل وقوع حادثه در تنگ ابوالحيات رفتند و صحنه را بررسي كردند. علي صحرابان كه خود يكي از آنان بوده است معتقد است بهيچ وجه اين تصادف نبوده و انحراف نيز نبوده است و در نهايت مرگ مشكوك او را تاييد ميكند. مهندس طاهري نيز به اين عقيده است که رژيم براي از بين بردن مخالفين از اين گونه روشهاي استفاده ميكرده است اما نبايد از خاطر دور داشت كه در همان ايام نيز مجاهدين خلق و گروههايي از اين دست براي از بين بردن مخالفين خود از اين روشها استفاده ميكردند.

برادران باقرينژاد را در كنار بقعه سيد محمد نوربخش به خاك سپردند. حدود 5-6 سال بعد، كساني در كنارشان مدفون شدند كه همگي از شهداي انقلاب بودند. شهيد منصور محسنپور، شهيد دانشجو و .... و چندي از شهداي دفاع مقدس نظير سردار شهيد ديدهور. آري، در كنارشان شهدا خوابيدند تا او در منزلگاه ابديش نيز با شاهدان شهيد، كه روزي براي پرورش آنان قيام كرده بود محشور شود و شهيد بودنشان را اثبات كنند. 

پس از این حادثه رژیم به منزل بعضی از اعضای انجمن یورش برد ولی چیزی دستگیرش نشد. در یکی از این یورشها به منزل حاج ناصر حیدری، رژیم عکسی از غلامرضا باقرینژاد را مییابد که بر روی آن نوشته شده بود »فضلا... المجاهدین علی القائدین.« ساواک حیدری و چند تن دیگر از اعضای انجمن را دستگیر میکند و در بازجوییها از آنان میخواهد تا فضلا... مجاهد و علی قائد را معرفی کنند.

هر چند باقرینژادها چون ققنوسی در آتش سوختند اما راهشان ادامه پیدا نمود و در چند سال بعد همان دوستان و شاگردان او بودند که توانستند کازرون را یکی از ده شهر پیشرو در انقلاب اسلامی ایران بسازند. فعالیتهای فرهنگی و مبارزات عقیدتی سیاسی انجمن ادامه پیدا نمود.

سالیان از پی هم میگذرند و مبارزات عقیدتی سیاسی انجمنیها علیرغم دستگیری بعضی از اعضای انجمن و مزاحمتهای ساواک و بخصوص لو رفتن جریان مهندس طاهری استان فارس که تحت عنوان شرکت راهسازی اتقن فعالیت میکردند همچنان زنده و پویا در حال فعالیت است.

 

نویسنده: محمد مهدی اسدزاده
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۴
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۶:۲۴ - ۱۳۹۰/۰۷/۱۶
0
0
تشکر از این مقاله انشاالله ادامه دهندگان مجاهدتها باشیم
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۰:۳۴ - ۱۳۹۰/۰۷/۱۸
0
0
... دین و مذهب شما چیست که در آن رواست که بزرگواری چون حاج محمد باقر باقری نژاد را که این روزها عزادار پارۀ تنش فاطمه است را به ناحق عضو سازمان مجاهدان خلق معرفی می کنید. در حالیکه اگر به فرض هم وی در سال 1351 عضو این سازمان می بود در آن برهه سازمان مجاهدین به معنای امروزش وجود نداشت و این سازمان حتی در سال های ابتدای انقلاب که هنوز امام تکفیرش نکرده بود کاندیدای ریاست جمهوری داشت. با کدام هدف چنین بر بندگان صالح و مظلوم خدا می تازید و تهمت می زنید و جوسازی می کنید!!؟
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۵:۴۷ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۲
0
0
به نظر شما این سایت در شان جامعه کازرون هست!!!
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۸:۵۸ - ۱۳۹۰/۰۸/۱۲
0
0
دوست عزیز همشهری که نظر دوم را نهاده است باعث شد تا متن کامل این مقال را بخوانم. اما آن چه خواندم غیر از آن چه بود که در مقال آمده بود پس در جواب ایشان به چند نکته اشاره می کنم: 1-آقای اسدزاده نامی از آقای محمدباقر باقری نژاد نیاورده است. 2- ایشان تنها گفته است که برادر مرحوم باقری نژاد با سازمان مجاهدین خلق در ارتباط بوده است و نه عضو که بسیاری از افراد حاضر و مسئولین در آن زمان نیز با این سازمان در ارتباط بودند. 3-شما چرا با آوردن نام افراد باعث می شوید آبروی افراد برود4-ایشان نیز گفته اند سال 50 که خودتان هم به آن اشاره نموده اید. 5-امام هیچ گاه سازمان مجاهدین خلق را تکفیر نکردند و تنها به انحراف در آن اشاره داشتند و این که از آن ها حمایت ننمودند و پس از انقلاب که آن ها محارب شدند با آنها برخورد نمود 6-سازمان مجاهدین هیچ گاه کاندیدای ریاست جمهوری نداشته اند و تنها در دوره اول مسعود رجوی می خواست باشد که به دلیل عدم اعتقاد به قانون اساسی رد صلاحیت گردید. 7-بنده در این مقال چیزی در تاختن و تهمت و جوسازی علیه کسی یا جریانی ندیدم. بفرمایید کجایش اشتباه بود.و این شما بوده اید که تهمت و تاختن و جوسازی کرده اید.8- خوانندگان خود قضاوت کنند
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
مخاطبین محترم؛
۱) کازرون نما، معتقد به آزادی بیان و لزوم نظارت مردم بر عملکرد مسئولان است؛ لذا انتشار حداکثری نظرات کاربران روش ماست. پیشاپیش از تحمل مسئولان امر تشکر می کنیم.
۲) طبیعی است، نظراتي كه در نگارش آنها، موازین قانونی، شرعی و اخلاقی رعایت نشده باشد، یا به اختلاف افكني‌هاي‌ قومي پرداخته شده باشد منتشر نخواهد شد. خواهشمندیم در هنگام نام بردن از اشخاص به موازین حقوقی و شرعی آن توجه داشته باشید.
۳) چنانچه با نظری برخورد کردید که در انتشار آن دقت کافی به عمل نیامده، ما را مطلع کنید.
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود، وضعیت انتشار نظر به اطلاع شما خواهد رسید.
۵) اگر قصد پاسخ گویی به نظر کاربری را دارید در بالای کادر مخصوص همان نظر، بر روی کلمه پاسخ کلیک کنید.
مشاركت
آب و هوا و اوقات شرعی کازرون
آب و هوای کازرون  
آخرين بروز رساني:۱۳۹۶/۰۹/۰۲
وضعيت:رگبار
سرعت باد:۱۱.۲۷ km/h
رطوبت:۸۸%
۱۲°
كمينه: ۹°   بیشینه: ۱۳°
فردا
وضعيت:نيمه ابري
كمينه:۶°
بیشینه:۶°
کازرون
۱۳۹۶/۰۹/۰۲
اذان صبح
۰۵:۱۰:۳۹
طلوع افتاب
۰۶:۳۳:۵۴
اذان ظهر
۱۱:۵۰:۱۵
غروب آفتاب
۱۷:۰۵:۰۹
اذان مغرب
۱۷:۲۲:۲۲